مؤلف مجهول

30

تاريخ سيستان

كهن [ 1 ] ، و از جمله كش صفار [ 2 ] و از كورهء بست : ورذان و سروان [ 3 ] . ( قسمت خراج سيستان ) ثلثة الف الف و خمسمائة و اثنا عشر الف درهم ، درمى درمى [ 4 ] دون مال جوالى [ 5 ] و صوافى و آذروى [ 6 ] ، و اين جمله بود خمسة و ثمانون الف درهم ، فذلك ثلثة الف الف

--> [ 1 ] رجوع شود بحاشيهء ( 2 ) صفحهء قبل و دو جالق يا زالق بوده ، نو و كهن ، و جالقان از اين رو گويند . [ 2 ] كش - كس يكى از كورهاى نيمروز بوده است در سمت سند و زابل و ظاهرا كش صفار همان باشد زيرا آن را با كورهء بست مترادفا آورده . [ 3 ] ررذان و سروان از مضافات كورهء كش و كورهء بست و از جمله صوافى آن ولايت يعنى خالصجات ديوانى بوده و بلاذرى ( ص 404 ) اولى را « رزان » آورده و اصطخرى روذان و سروان آورده ( ص 238 - 248 ) و روذان اصح به نظر ميرسد . [ 4 ] از كتب خراج و غيره معلوم مىشود كه در عهد خلفاى اسلام مالياتها تفاوت عمل داشته و گاه بجاى يكدرم خراج يكدرم و چند دانق مطالبه مىشده چنان كه در كتاب الخراج قاضى ابى يوسف صفحه 31 گويد : فادت جباية سواد الكوفه قبل ان يموت عمر رض بعام . . كذا . . و الدرهم يومئذ درهم و دانقان و نصف . . . و در اينجا مراد اين است كه خراج سيستان بدون تفاوت عمل يكدرم مطابق يكدرم وصول مىشده است . [ 5 ، 6 ] يعنى ماليات سيستان سواى اين سه فقره ( 5312000 ) درم بوده است - و اما در معنى اين سه فقره راجع بكلمهء اولى در كتاب الخراج للقاضى ابى يوسف يعقوب بن ابراهيم ، چاپ مصر صفحه 3 نوشته است : « ان امير المؤمنين ايده الله تعالى سألنى ان أضع له كتابا جامعا يعمل به فى جباية الخراج و العشور و الصدقات و الجوالى و غير ذلك . . . الخ » بعد از وصل به اين كلمه احتمال قوى داده شد كه كلمهء اولى متن « جوالى » است . و اتفاقا در اصل زير حرف ح علامت ح كوچك كه در زير حروف در خطوط ثلث درشت رسم مىنموده‌اند رسم شده است و چون اين رسم در ساير حروف اين كتاب ديده نشد تواند بود كه آن نقطه بوده و به اين شكل در آمده است و اما معنى آن : جوالى جمع جاليه است و در عهد عمر خليفه دوم به آن قسمت از اهل ذمّه كه عمر از جزيرة العرب آنها را جلاى وطن فرمود « جاليه » گفته شد و رفته رفته اين لفظ به جزيتى كه از آن قوم گرفته ميشد اطلاق گرديد و بالاخره هر جزيتى كه گرفته ميشد هر چند صاحبان آن جلاى وطن نكرده باشند آن را جاليه و جمع آن را جوالى گفته‌اند . در اين صورت جوالى مال جزيه است كه چون سال بسال متفاوت بوده و مبناى ثابتى نداشته است مؤلف آن را جداگانه از مال خراج ضبط نموده است . صوافى - عايدات خالصه است گرچه در كتب لغت كلمه صافيه و صوافى ديده نشد . ليكن در اصطلاح فقهى كلمهء « صفى » بمعنى آن غنيمتى است كه سلطان آن را بخويشتن اختصاص دهد و ابو يوسف در كتاب الخراج از ابن سيرين به دو روايت آورده است كه ( كان لرسول الله صم من كل غنيمة صفى يصطفيه ، و كان الصفى يوم خيبر صفيه بنت حيىّ . . الخ ( كتاب الخراج ص 27 و اصمعى جمع آن را صفايا دانسته و لفظ صوافى هم جمعى است كه بر خلاف قياس بسته‌اند و آن را براى املاك سلطانى علم ساخته‌اند . اصطخرى در ص 244 گويد : « رخّج اقليمى است بين زمين داور و بين بالس و عامتها صواف يرتفع لبيت المال منها مال عظيم » و در كتب فقه هم اين لغت آمده است . اما آذروى - در اين باب چيزى بدست نيامد و تواند بود كه بمعنى مال الاجاره يا حق الارض آتشگاه مجوس بوده است . آدروى از آدر يا آدورى جمع دور بمعنى اجارهء بيوت و املاك مسقفه و حوانيت و غيره . . هم توان خواند . . .